تبلیغات
ضد وهابیت عقاید و انحرافات فرقه ضاله وهابیت - قضیه آب بهش ببند!!

آدرس آی پی:
سیستم عامل:
نسخه: بیت
اندازه تصویر:

ضد وهابیت عقاید و انحرافات فرقه ضاله وهابیت - قضیه آب بهش ببند!!

ضد وهابیت عقاید و انحرافات فرقه ضاله وهابیت
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت

نویسندگان

تقویم


دسته بندی

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

بخش ویژه

بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
بازدید کل:
کل مطالب:
[Translate to English]
RSS     ATOM
موضوع: دلنوشته  | نویسنده: شخصی | تاریخ: سه شنبه 30 شهریور 1389

یادم می یاد چند سال پیش مجله ای می خوندم که مطالب خیلی خوبی داشت مثل حالا نبود که... حالا که به لطف نویسندگان باسواد ما!!! اکثر مجلات زرد هستند.

باور کنید یه پشت سبز بی زبون می دی مجله بخری، نگاه می کنی به جای مجله یه کاتالوگ تبلیغاتی بهت انداختن!!


 یادم می یاد چند سال پیش مجله ای می خوندم که مطالب خیلی خوبی داشت مثل حالا نبود که... حالا که به لطف نویسندگان باسواد ما!!! اکثر مجلات زرد هستند.
باور کنید یه پشت سبز بی زبون می دی مجله بخری، نگاه می کنی به جای مجله یه کاتالوگ تبلیغاتی بهت انداختن!!


همش تبلیغه... ما که دیگه مطالب به دردبخور نمی بینیم اگه شما دیدید مارو خبر کنید خیر ببینید.
آره مجله خوبی بود یه داستان جالب داشت با اجازه و دست بوسی از تمام قلم به دستان هنرمند برای شما خلاصه می گم.

آقا رحیم تازه ازدواج کرده بود بعد از چند سال مجردی دعا خورش کردن زن گرفت!! بنده خدا کارمند بود. تو اداره ای که کار می کرد بعد سال ها ناله و فغان و پیدا کردن ضامن و... شانس آورده بود با پارتی بازی و تعامل با آقازادگان!! به آقا رحیم وام داده بودن که خونه بخره.
بین همکاران کلی کلاس گذاشته بود که سپردم تو روستای پدری یه گوسفند تپل پرورش بدن برا اینکه جشن بگیرم. همه شما همکاران رو دعوت کنم بیاید برا ولیمه خونمون.


بله دوستان، آقا رحیم با این ترفند کلی آدم آبگوشت خور و دعا کن!! جمع کرده بود که شاید زودتر قبل از ازدواج بچه آخرش وام رو بگیره.
القصه وام جور شد و الوعده وفا. رحیم هم زرنگی کرد فقط همکارای خودشو
نفرنمی شدن دعوت کرد. 5-6که تماما نمی شدن
اینم می دونید که از اول هم گوسفند تپل و پرواری در دامن طبیعت در کار نبوده که در این مدت علف تازه بچره و حسابی پروار شده باشه ! به مش حسن قصاب سپرده بود. دو سه کیلو گوشت نسیه براش کنار بزاره. مش حسنم نامردی نکرد سه کیلو گوشت پیرگوسفند با چربی و استخوان براش کشید و بهش داد.
رحیم خیلی زیرکانه گوشتا رو داد به عالیه خانم (همسرش)
گفت: عالی زود باش یه آبگوشت بار بزار که الان مهمونامون میان.
عالیه گفت: رحیم کم نیاد!
رحیم: نه ضعیفه! هنوز منو نشناختی. من خیلی زرنگم من با دعای این همکاران وام گرفتم. بعدشم مهمونام زیاد نیستن این آبگوشتو باید تا آخر برج برسونی من دیگه پول ندارم.
اما بشنوید از همکاران و دوستان آقا رحیم زرنگ.


اولی که رئیس اداره بود و محترم! به خانمش گفت شما هم بیا منزل آقا رحیم آبگوشت سنتی بخوریم شنیدم با یه گوسفند فربه درست شده و عالیه خانم خیلی زحمت کشیده. زن رئیس هم که تازه النگو خریده بود و می خواست به هر روشی به عالیه خانم و بقیه پز بده قبول کرد.
همکارای دیگه آقا رحیم هم به همین صورت به زن و بچه هاشون اطلاعیه دادن! حتی بعضی از همکارای رحیم نامردی کردن و به هوای اینکه گوسفند پرورش یافته رحیم حسابی چاق و چله شده دوستای خودشونم دعوت کردن تا دلی از عزا دربیارن.


رحیم بیچاره یه وقت دید فوج فوج جمعیته که به منزل جدید اونها سرازیر میشن.
رحیم برادر زنی داشت به نام غلام که از یه چشم نابینا بود ولی با همون یه چشم  خیلی کارا می کرد.
به سرعت برق غلام تو مجلس حاضر شد و اومد بالای مجلس نشست.
به صورتی که به تمام شیرینی ها؛ آجیل ؛ میوه و حتی چایی . نظاره می کرد.
رحیم هم رفت پهلو عالیه خانم و با یه حساب لگاریتمی زود فهمید به قاعده یه سطل باید آب به آبگوشت اضافه کنه!!


البته با تدابیر عالیه خانم و به کمک سیب زمینی و نخود و لوبیای فراوان مشکل چندانی برا آبگوشت بوجود نیامده بود و خیلی خوب هم غذا جا افتاده بود. عطر غذا تمام خانه را پر کرده بود و مشام مهمانان گرسنه را غلغلک می داد.
از آنطرف هم غلام با آن یک چشمی که داشت، دست مهاجمین به خوراکی ها را  خالی نگه داشته بود.


کل افراد حاضر در مجلس و خوراکی ها، زیر همان یک چشم غلام اسیر بودن
کسی بدون اجازه غلام چایی نمی خورد چه برسد به میوه و شیرینی.
البته رحیم به عمق فاجعه پی برده بود و زیر لب دعا می خواند. خدایا رحم کن!!
برای رحیم مهمان ها مثل بلا دسته دسته نازل می شدن.


مرتب به آشپزخانه می رفت و می گفت: عالی بهش آب ببند!!
مهمانان رحیم که بیشترشون غریبه بودن! از مهمان نوازی آقا رحیم و همسرش تعریف می کردند و غلام را به انواع متلک مزین می کردند. از قابلیت های غلام این بود که از یه چشم کور بود در این جور مواقع از دو گوش هم کر می شد.


کم کم مهمانان کامل شدند.
خانه جای نشستن نبود. رحیم هم مرتب به عالیه می گفت: عالی بهش آب ببند!!
عالیه: رحیم من دیگه چیکار کنم؟ قابلمه کوچیکه آبرومون رفت دیگه جا نداره توش آب ببندم!
رحیم: فکر اونجاشم کردم. بیا تو این کتری ها آب بجوشون هروقت خواستی غذا بدی
نصف بیشترشو آب بریز.


آقا رحیم به کمک غلام سفره رو پهن کردن غلام هم از حواس پرتی رحیم سوء استفاده کرد و از برخی مهمانان که متلک داده بودن، ویشگون می گرفت.
به هر حال آنروز به مردم آب جوش!! ببخشید. آب نخود لوبیای له شده داده شد.
از اون موقع بود که ضرب المثل معروف؛ بهش آب بستن!!!
بین مردم رواج یافت.


عزیزان امیدوارم خسته نشده باشید.

واقعیت این است که شما بزرگواران بهتر از من می دانید زبان حال ما همین حکایت آبگوشت رحیم است.
نه اینکه بگویم منتقد هستم. نه ! ولی از همین مجلات شروع می کنم. مجله یک محصول فرهنگی است که باید پر از مطالب و اطلاعات به روز باشد.
اگر یه نگاه به اکثر مجلات بندازیم متوجه می شیم که اکثرا" این  محصولات فرهنگی کشور. متأسفانه در فقر فرهنگی به سر می برند. اول که مطالب را تماما" از اینترنت می گیرند. اگر هم مصاحبه ای با شخصیتی دارند پر از آنچیزیست که در واقعیت نیست!!
اکثر این افراد به خاطر اینکه چند نفر بیشتر مخاطب جمع کنند و مشهورتر شوند شروع می کنند به خیال بافی و دروغ پردازی. به قول معروف به شهرتشان آب می بندند.


یا اینکه چرا راه دور بریم؟؟ همین رسانه ملی! یا تلویزیون.

پرشده از برنامه هایی که اگر با دقت نگاه کنیم (من رک می گم) چیزی به جز یک مشت حرف مفت ندارن.
حالا کار نداریم که چادر زهرا(س) رو بی کلاسی می دونن و فقط تو خوانواده های امل و فقیر افراد رو چادری نشون میدن! یا اصلا" به ما ارتباطی ندارد که بین جوانان فرهنگ می شود و جلو درب دانشگاه انواع قرار مدارها گذاشته می شود!!

 درعوض تا دلت بخواهد انواع آدم با خانه های آنچنانی با ماشینهای خارجی تو سریال های داخلی به خوراک مردم می دن! من نمی دونم اینهمه ما پولدار داریم؟؟؟
اینا کجان؟؟ من که ندیدم شما چطور؟؟!!


بابا تو این مملکت خیلی از درآمدها با نوع زندگی ها قابل قیاس نیست. باور کنید.
یه تعداد انگشت شمار درآمد آنچنانی دارند و اکثرا" زیر خط فقر هستن. اگر هم تا الان با عزت نفس زندگی کردن به لطف و کرم صاحب این کشور روحی فداه حضرت ولی عصر امام زمان (عج) است.


من نمی دونم معنی این همه جلسات جورواجور چیست؟؟ هر روز جلسه...جلسه.
.جلسه.
قربونش برم اگه دقت کنیم اکثر افراد حاضر در جلسات به دلیل خستگی یا حالا.   ناهار خوردن! و سنگین شدن، همین جوری رو صندلی هاشون پیلی پیلی میرن. اصلا توجهی به مطالب ندارن.

یکی نیست بگه: آخه بابا این همه اجلاس گرفتید این همه بیانیه دادید. یه سؤال، جوابش یه کلمه است.
نتیجه چی شد؟؟؟
چیکار کردید که مردم راضی باشند؟؟؟
عزیزان حرفم تمومه و به امام حسین (ع) قسم اگه یقین نداشتم نمی گفتم چونکه می دانم باید جوابگو باشم. اگر مردم از دست ما راضی نباشند. حتی اگر بهترین فرد تمام دنیا باشیم. برای خدا و امام زمان (عج) پشیزی ارزش نداریم. به خود حضرت قسم حرفم دروغ نیست.



آخرین مطالب ارسالی